دیگر نمانده هیچ به جز وحشت و سکوت
دیگر نمانده هیچ به جز ارزوی مرگ
خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
جسم است جان کوفته در جست و جوی مرگ
تنها شدم. گریختم از خود..
گریختم تا شاید این گریختنم زندگی دهد
تنها شدم که مرگ دگر همتی کند
شاید مرا رهایی از این بندگی دهد
تنها شدم که هیچ نپرسم.نشان کس
تنها شدم که هیچ نگیرم سراغ خویش